تور یکروزه جاده چالوس برگزار شد

گردشگری معلولان

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود ساقی تا در نکشد جامی

روزهای گرم تابستان می آید و می گذرد و هوای دم کرده تهران کلافه ات می کند. هوس کشداری زیر پوستت میدود که ای کاش فرصتی دست می داد تا از گرما و شلوغی این شهر بگریزی و کنار جوی آبی بنشینی و دل به خنکای نسیمی بسپاری که از لابلای درختان، گونه ات را نوازش می دهد. ولی روزگار کجدار و مریز ماها کجا و این هوس های میوه های نوبرانه کجا!!!

تا اینکه در میان انبوه پیام هایی که در شبکه های اجتماعی از سر بی حوصلگی بالا و پایین می کنی، نگاهت بر روی پیامی خیره می ماند که تو را در باغی زیبا و سرسبز در کنار رودخانه خروشان چالوس به مهمانی فرا می خواند. فوری گوشی را بر می داری تا مقدمات و هماهنگ های اولیه را فراهم سازی، ولی انبوه افراد در لیست انتظار حکایت از آن دارد که تا چه حد دیگران نیز مشتاق تر از تو در انتظار چنین روزی هستند.

خلاصه به هر ترتیبی است مراحل ثبت نام را به پایان می رسانی و به انتظار می نشینی تا جمعه ۶ مرداد از راه برسد.

روز جمعه ساعت حدود ۹ صبح ۶ ام مرداد است و مقابل پارک شاهین، محل دفتر مؤسسه ساحل امید منتظری تا آخرین همسفرانت نیز سوار “اتوبوس مناسب سازی شده” شوند، تا روزی پر از خاطره و هیجان را شروع کنی و بسوی مقصد حرکت کنیم.

گر چه از ساعت ۹ صبح دقایقی نه چندان زیاد سپری شده است، ولی مسلما خیلی ها مثل من صبحانه نخورده صبح زود از خانه بیرون زده بودند تا سر موعد پای اتوبوس برسند که البته این موضوع از نگاه مسئولین ساحل امید دور نمانده بود.

بنابراین از همان ابتدا بسته های صبحانه در اتوبوس دست بدست می گردید. این طور خوردن صبحانه در داخل اتوبوس در حال حرکت نیز تجربه ای جدیدی بود.

گرمای هوای این ساعت روز انگار حریف می طلبد و بطری های آب معدنی خنک نیز حریفی قدر در برابر آن نبودند.

پخش موزیک های شاد دقایقی همه را از فکر این گرما بیرون می آورد و مسافت راه را کوتاه می نمود.

گذشته از این حرفها مگه می شود جاده چالوس باشی و آهنگی شاد تو را به وجد نیاورد، آنچنانکه برخی را در همان حالت نشسته به رقص آورد و به دست افشانی وا دارد. چه کسی است که از این جاده با این آهنگ ها خاطرات نداشته باشد؟

گرمی هوا هنوز تن ها را می سوزاند که ترافیک نا به هنگام در آن هوای دم کرده نیز به آن افزوده شد!!!

موج شادی از میان پنجره های اتوبوس گرفتار در ترافیک می گذشت و سرنشینان ماشین های اطراف و رهگذران پیاده روها را نیز به وجد می آورد. جوانی که در حال رفت و روب جلوی مغازه خود بود با شنیدن صدای موسیقی شاد بچه ها، بی اختیار شروع به رقصیدن نمود. برخی رهگذران نیز در حالیکه بر لب لبخند داشتند با تعجب بدرقه مان می کردند.

عاقبت نمایان شدن درختان محصور میان باغ ها و تابلوهای سر در باغ ها، حاکی از نزدیک شدن به مقصد بود.

دیگر اتوبوس همراه ما، زودتر از ما رسیده بود و در حال پیاده کردن مسافران خویش بود. پس از پیاده شدن از اتوبوس و زیر پا گذاشتن پلی آهنی در عرض رودخانه، آغوش گشوده باغی بزرگ و سرسبز پذیرای ما بود.

آقای مبصر مدیرعامل موسسه ساحل امید نیز که زودتر از ما رسیده بود با لبخند و خوشامدگویی به استقبالمان آمد. بطور مشهود آقای مبصر شاد و سرحال به نظر می رسید که دقایقی بعد علت آن مشخص گردید.

همه اشتیاق داشتند اول آن آبشار زیبای که قبلا فیلم کوتاهی از آن را در کانال تلگرام موسسه دیده بودند ببینند.

شاید یکی از انگیزه های آمدن برخی اشتیاق دیدن همین آبشار بود. گرچه آبشاری کوچک و به ظاهر مصنوعی بود، اما زیبایی آن آنچنان چشمگیر بود که هرکس را وادار به انداختن عکسی یادگاری کرد تا شاید شب زینت بخش پروفایل هایشان گردد.

آقای مبصر که آشکارا شادمان بود بعد از انداختن عکس دست جمعی یادگاری گفت: امروز صبح دایی شده است.

شاید ایشان دوست داشتند در آن لحظات در کنار خواهر و فرزند از راه رسیده باشد، اما حس مسئولیت گروهی که شادی آنروزشان را از او طلب می کردند او را واداشته بود تا در میان ما باشد، هرچند دلش جای دیگر باشد.

کم کم تخت های کنار آب که با حصاری آهنی از رودخانه خروشان جدا شده بود، توسط دوستان شرکت کننده اشغال می شد و بساط چای نیز روبراه.

کمک همیاران داوطلب ساحل امید در بالا و پایین بردن افراد ویلچری از رمپ های متحرک در داخل باغ و سوار و پیاده شدن این افراد از اتوبوس ها و همچنین پذیرایی بی مثال آنها، صحنه های زیبایی از ایثار  و فداکاری را به نمایش گذاشته بود.

هر کس شاید به سودایی آمده بود ولی به هر سودایی هم که آمده باشی چاره ای جز ستایش این همه زیبایی طبیعت را نداشتی.

حالا وقت آن رسیده بود که روی تختی با دوستان و همسفران خود بنشینی و دل به حکایت های تلخ و شیرین دوستان بسپاری یا جویای حال دوستان قدیمی شوی که جدایی اتوبوس ها فرصت تجدید دیدارها را تا اون لحظه نداده بود و یا جایی دنج بیابی و خود را به صدای جادویی آب رودخانه ای که خروشان از کنار ما می گذشت بسپاری و نظارگر رقص شاخه های درختان سر به فلک کشیده باغ که در میان ترنم نسیمی زیبا، این مکان را صدچندان زیباتر کرده باشی.

گرداندن سینی های بزرگ حامل نهار، حکایت از آن داشت که نوبتی هم باشد نوبت ناهار است.

پس از گذشت ساعاتی و پخش شربت و کیک عصرانه در حوالی ساعت ۱۶، برگزاری مسابقه طناب کشی بر هیجان این تور پرنشاط افزود و در پایان گرفتن عکس دسته جمعی، حسن الختام این سفر یک روزه بیادماندنی بود.

با توقف اتوبوسها جلوی پارک شاهین آخرین صفحه از دفتر این پاراتور پرهیجان و بانشاط بود که ورق خورد و این روز خاطره انگیز میسر نمی شد مگر با زحمات و مدیریت چندین هفته ای مدیران و همیاران زحمت کش و بی ادعای مؤسسه ساحل امید.

در آخر گر چه موسسه ساحل امید تمام تلاش خود را جهت برگزاری هرچه بهتر این تور کرده بود و کارنامه درخشانی از خود به یادگار گذاشت، ولی عدم مهیا بودن زیر ساخت های درون و برون شهری جهت گردشگری معلولان از قبیل عدم اختصاص اتوبوسهای مناسب سازی شده و عدم سرویس های بهداشتی قابل استفاده برای این قشر از جامعه، از کاستی های گریزناپذیر نه تنها این تور بلکه همه تورهای گردشگری (حتی درون شهری) ویژه افراد دارای معلولیت هست که حل آنها همت و تلاش دست اندرکاران و همه مسئولین را می طلبد.

در پایان جا داره تا از همراهی صمیمانه جناب آقای فواد نصیری مدیریت محترم جامعه گردشگری البرز، جناب آقای اسماعیلی مدیریت محترم باغ لادن و نیز پرسنل زحمتکش این باغ، مدیریت و پرسنل محترم موسسه نیکوکاری موسی بن جعفر (ع)، مدیریت و پرسنل محترم شرکت تکدانه، همیاران داوطلب عزیز و دلسوز ساحل امید و همه عزیزان و نیک اندیشانی که در برگزاری هر چه بهتر و با شکوه تر این برنامه مفرح، صمیمانه ما را یاری دادند تشکر و قدردانی کنیم.

نویسنده: جمشید سلیمی

عکاسان این برنامه: خانم ها هدیه هدایتی و ملینا مشایخی

مسئول همیاران این برنامه: فاطمه نصرآبادی

همیاران این برنامه: 
خانم ها هدیه هدایتی، فرشته صادقی، خدیجه عروجی، ملینا مشایخی و آقایان احمدرضا آقاپور، مجتبی یادگار، امیر عشقی و صمد شاهمرادی

همیاران افتخاری این برنامه:

خانم ها هیوا هدایتی فر، ریحانه قربانی، روژینا رحیمی، الهام آقاپور و  آقایان رهام عزیزی، نادر ترکاشوند، محسن شهیدی، علیرضا رضایی

گالری تصاویر این برنامه:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *